تبليغاتX
رژه بر خاک پوک
 ماه نو ر و بازگشت
دیگر حرف از گذشته و روزهای دور و نزدیک نیست...

حالا

نرم تر و تند تر از اینها باید بود

عزیز کوچه های پرسه.

سیگار می کشی هنوز؟

از دود نمی گویم...

چیزی توی گلویم گیر می کند

می گویی...

این حرف ها گنده تر از دهان توست...

می گویی داد نزن

هوی می کشی سرم...

و حیوان می نامیم...

و این که دست هایت هرگز خالی نخواهند بود.

حواست نیست

که نغمه ی آرام دوستت دارم ها توی گلویم گیر کرده...

و هنوز چیزی نگفته ام.

یا شاید نمی بینی... .

سیگارت را اگر خاموش کنی

و اگر این همه دود را کنار بزنی... شاید...

شاید...

مرا هم ببینی.

که آرام افتاده ام...

از عجز و لابه به پایت افتاده ام

شاید حالا حتی مرده باشم.

تنم زخمی ست.

و بدان که می گویم از سر مهر...

" آنگاه که یک مرد می گرید

می شکند و می میرد"

آخ

ببخشید یادم رفت...

تو را کاری نیست با چشم های منتظر...

که دست هایت خالی نمی ماند.

می دانی...

دیشب تنها بودم

مریض شده ام...

اما بی تب ... با تاب...

تشنج.

می دانی که این نام اشناست...

و تمام تنم زخمی ست.

راه نمی توانم بروم.

و دوازده پله را مثل یک شتر به یک گام پریده ام.

تمام تنم زخمی ست.

و اشک می ریزم.

راستی یادم رفت از بخشش بگویم و بخشایش...

(می دانی که چقدر فرق هست بین این دو واژه...

فقط نگو که گنگ اند و پرت... که من عزیز کوچه های پرسه را و ماه را

و این ستاره ی همیشه درخشان را به این نام یافتم)

آخ...

باز ببخش...

یادم رفت باز که دست هات خالی نمی ماند...

انگار چیزی باز گلویم را می فشرد...

چیست به نظر تو؟

الهه بخشایشم...

بازگشت زیباترین است... .

فقط سیگارت را خاموش کنی... و...

باشد

سکوت ... این حرف ها گنده تر از دهان من است....

آخ باز یادم رفت...

هرچند شاید تا حالا مرده باشم.

|+| نوشته شده توسط آیدا و دال در دوشنبه 14 اسفند1385  |
 
 
بالا