تبليغاتX
رژه بر خاک پوک - ترسم که اشک در غم ما پرده در شود
 ترسم که اشک در غم ما پرده در شود
اینجا نشسته ام

می دانی کجا را می گویم؟

البته که نمی دانی. من پانصد کیلومتر از تو دورم

می گویم و فکر می کنم ...

که خداحافظی کنم

یک تلفن

یا سری

به سادگی آب خوردن

می گویی فرقی نمی کند

با من

یا هر کس

حتی انگار آب هم نخورده باشی

تشنه هم نشده باشی...

شاید می خواهی آب بازی کنی...

سرم را با طعنه می بری...

تو خون بودی زیر پوستم

توی  رگ هایم

جاری بودی

با کنایه قلبم را از سینه بیرون می کشی...

بی خیال

من

بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایبان دارد

باز کج فکری کج فکری کج فکری

من خنده هایت را می شناسم

می دانم شوخی نمی کنی

بی خیال

من حواسم پرت است و قلبم شکسته

تو سیگار دیگری روشن کن

و باز ببین از پشت آن همه دود خودت را می توانی ببینی... یا...

وقت کردی

یادی از ما بکن

|+| نوشته شده توسط آیدا و دال در شنبه 11 اسفند1386  |
 
 
بالا